پابرهنه ، زیر بارون !
سلام !
5
روز دیگه بیشتر از کل این سه سالی که با دوستام بودم نمونده ! از کل روزایی که طبق
محاسبات من (!) میکنه یه چیز حدود 870 روز ما تو این سه سال باید باهم سرمیکردیم
که الان 865 روزش گذشته و فقط 5 روزش مونده ! واقعا تاسف باره ... واقعا تاسف باره
که من هنوز فکر می کنم بعد از این مدت مدید که خدا بهم وقت داده بود ، من چه قدر
هنوز حرفای نزده دارم که باید به دوستام بگم و دیگه هیچ وقتی برای بیانشون نمونده
! اما الان همه ئ ی این حرفا رو فقط میشه تو دفترچه خاطراتا پیدا کرد ؛ یادش به
خیر اون وقتی کل روزمون رو با نام بازی شب می کردیم ! توی تمام اوقات حوصله سر بر
سر کلاس ، فقط نامه ها و امید گرفتن جوابشون بود که ما رو دلگرم می کرد ! ولی الان
دیگه چه از اون اوقات بهره ی کافی و وافی رو برده باشیم یا سرمون کلاه رفته باشه و
بچه مثبت بازی در آورده باشیم ، فقط 5 روز مونده ... فقط !
الان
فکر می کنم که تو کل این دو سال خبلب از دوستامو درست نشناختم ... خیلیا 360 درجه
با اون چیزی که من در موردشون فکر می کردم فرق دارن ... خوب و بدش فرقی نداره ...
این سال آخری چه قدر بده که آدم نظرش نسبت به دو.ستاش حتی نزدیک ترین دوستش و
دوستاش عوض بشه ... و حسرت بخوره که کاش بعض ها رو زودتر می شناخت تا خیلی از کارا
رو یا انجام نمی داد یا زودتر انجام میداد که حالا اینقدر ناراحت نباشه !
می
دونید و می دونم که الان تنها دعایی که هممون می تونیم بکنیم اینه که دبیرستان با
هم یه مدرسه بریم ! اونم به چیزای متعددی بستگی داره : اولا این که هوش طرفین چه
قدر باشه و درصد خرهوشی هر کدوم تا چه حد باشه ؛ شانس هر کدوم از دو یا چند طرف تا
چه حد به خر رفته باشه (!) ؛ و یکی از مهم ترین یا شاید اصلا خود مهم ترین دلیل
این که مامان و بابای هر کدوم میل داشته باشن نی نی کوچولوی نازشو کجا بره که هم
از نظر درسی پیشرفت چشم گیری داشته و هم از راه به در نشه توسط دوستان ناباب ! هر
چند خیلی از مامان باباها نمی دونن که بفرزند گلشون از بدو تولد تو راه نیوده !
این
شعره خیلی به حال و هوای این روزا میاد :
آخرین
روزای با هم بودنه ؛ دیگه کم کم وقت رفتن رسیده ؛ حالا هر لحظه برام غنیمته ؛ فرصت
دیدن تو سر رسیده ؛ تو می خوایی سفر کنی از شهر من ؛ تو می خوایی من تک و تنها
بشینم ، خاطرات روزای عشقمونو ، توی کوچه های شهرم ببینم ...
آره
این خیابونا ، این کوچه ها ؛ شاهدای خسته ی عشق منن ؛ بعر رفتنت همین خیابونا ؛ تو
گوشم اسمتو فریاد می زنن ...
کاش
می شد کوچه ی عشق ما دوتا ؛ وقتی رفتی منو تنها نذاره ؛ میدونم که کوچه ی خاطره ها
؛ هر قدم چشماتو یادم میاره ...
آره
این خیابونا ، این کوچه ها ؛ شاهدای خسته ی عشق منن ؛ بعر رفتنت همین خیابونا ؛ تو
گوشم اسمتو فریاد می زنن ...
تو
بدون هرجا که باشی دل من پیشت همون جاست ؛ اگه این زمونه بد کرد ، غمی نیست خدا که
باماست ...
آره
این خیابونا ، این کوچه ها ؛ شاهدای خسته ی عشق منن ؛ بعر رفتنت همین خیابونا ؛ تو
گوشم اسمتو فریاد می زنن ...
تا
بعد ... !
Design By : Pichak |

Upload Music